
|
|
|
|
|
گویلم مندیرتونم مو غریوم بیارینم وه ولاتم
گرمسير گرمه، گرمه ولا و باد گرم اياره كاشكي كه زيتر مال بار كنه بريم ايلاق دوباره گرمسير گرمه بيان بار كنيم گويل بريم سي سر حد بزنيم آخي يه وارنو بهليم اي كهنه واره كهه زردنه بگوين بگوين كرديمه گردواري تي به ره بو تا مالا بيان آخي ز آسماري كهه زردنه بگوين بگوين آخي منديرمون بو گردواري كرديمه پاك آخي وا با مه نو كهه زردنه بگوين بگوين آخي كوگس بخونه سر چارده نومه خدا آخي دي مال كنونه كاشكي كه يه سال مالا ونن آخي پا چشم ساري هركسي بره صو تا پسين آخي به دين كاري كاشكي كه يه سال مالا ونن آخي وار برافتو هركسي بره به دين كارس صو تا سر شو شو يه تش تنگي بزنيم آخي ز هيمه كلخنگ ميشكاله بگوين بگوين آخي منشينه بي دنگ شو يه تش تنگي بزنيم آخي ز هيمه بايوم ميشكاله بگوين بگوين آخي هوف كنه قايوم بيان يه تش تنگي بزنيم آخي دورس بوازيم ميشكال اي هوف كن به ساز همه مندير سازيم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 21:56 توسط قریشوندی
|
|
||
|
|
|
|
|
تقدیم به تو ایرانی وطن پرست یا که به راه آرم این صید دل رمیده را یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را چهره به زر کشیده ام ،بهر تو زر خریده ام خواجه؟به هیچ کس مده بنده ی زر خریده را گر ز نظر نهان شوم چوت تو به ره گذرکنی کی نظر نهان کنم،اشک به ره چکیده را؟ گر دو جهان هوس بود،به تو چه دسترس بود؟ باغ ارم قفس بود،طایر پر پریده را جز دل و جان چه آورم بر سر ره؟چون بنگرم ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را خیز،بهار خون جگر !جانب بوستان گذر تا هزار بشنوی قصه ی نا شنیده را |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 15:44 توسط قریشوندی
|
|
||
|
|
|
|
|
گر ایران زمین بختیاری نداشت
گمانم که از بخت یاری نداشت
زن بختیاری =شیر
پس تقدیم به شیر زنان ایل غیور بختیاری
سردار مریم بختیاری
امروز برابر با سالگرد مشروطه است و حیفم اومد که در کنار این همه بحث از زنی صحبت نشه که سهم بزرگی رو در مشروطه شد . بی بی مریم بختیاری خواهر سردار اسعد معروف ، دختر یکی از ایلخانان بزرگ بختیاری بود که توسط ظل السلطان (پسر ناصرالدین شاه ) کشته شده و بعد از آن سرنوشت این زن و برادرانش تغییر کرد شاه وقت برای جلوگیری از قیام ایل ، مقام ایلخانی را به عمو و عموزاده های بی بی مریم سپرد که خانواده عمو به خاطر این مقام و خوشایند شاه به خانواده سردار من ظلمها کردند . بی بی مریم به یمن اینکه برادرانش اهل مطالعه بودند او را به آموختن تشویق نمودن که این امر برای زنی در آن دوران شانس بزرگی بود و در خاطراتشان بارها در از ظلم و ستمی که به زنان روا میشد اظهار ناراحتی کرده : |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 17:51 توسط قریشوندی
|
|
||
|
|
|
|
|
علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد . بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد.)) پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب (( ستاره بختیاری )) علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ... علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام (( هیئت اجتماعیه بختیاری )) مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار ( پل شالو ) بستند و آماده حمله به فریدن شدند که دولت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و بابادی به نهضتپیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند . دولت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ ) مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخشاز شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند. منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با امدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد . بعد از مدتی به همرام سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت . حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه اش می باشد. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه . علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند. نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند. هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم. سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد. لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن:: دُدَر گل سی کُشتنُم پلان بریدن گَویلُم زداغ مو کمر بُریدن بــالـونـا بـالا هـوا بـالا تـنـیـده دِدُیَل محمدعلی پلا بریده علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده ( زردکوه ) اوازش را چنین می خوانند: مو لُرِ بَلیط خوروم هف سال چوپونُم گَر زَنیم وِ قِرقِره مو مشقِ ندونم معنی: من لری هستم که نان بلوط میخورم و هفت سال است که چوپان هستم اگر مرا به قرقره جوخه اعدام ببری مشقم را نمی دانم . شُمشیر علیمردون طلای بی غش زِ زمین بِرچ اِزَنه وِ آسمون تَش معنی: شمشیر علیمردان طلای خالص است و در زمین برق می زند و در آسمان آتش . بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ شُمشیرُم وِ گِل زَنُم سی ایل چارلنگ معنی: ای عروس خانوم تو گریله (؟) بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل زنم برای ایل چهارلنگ. کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند. دشمنون زِ بعد مو چاره ندارِن گَویَلَ نیله سووار وِ هفت و چارِن معنی: دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار ( اسب سوار ) ما چهارلنگ و هفت لنگ هستند. ( سپاه ما شامل هر دو شاخه بختیاری هم چهارلنگ و هم هفت لنگ هستند). چی کَلا پرپر کُنُم رُوم وِ تهرون اسمِ شاه نَه کور کُنُم، شاه علیمردون معنی: همانند کلاغ پرپر می زنم و می روم تا تهران ( پایتخت ) اسم شاه را کور می کنم ( از بین می برم ) و اسم شاه علیمردان را می نویسم. بر گرفته از کتاب: موسیقی وترانه های بختیاری |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت 17:14 توسط قریشوندی
|
|
||
|
|
|
|
|
واژه نامه بختیاری نشانه های آوا نگاری (فهرست 3 الف ) اور : awr - ابر ،کاربرد اورتر – اور تیره اروایی کردن : awrayi- karden - زهره ترک کردن ، ترساندن ، ارواهی کردن اورتر : awr-e-tar - ابرباران زا اور تله تله : awr- e-tale-tale - ابر پراکنده اورتیره : awr-e- tire - ابری که فقط دربخشی از منطقه ای ببارد اور دراوردن : ur- der-avardan - ادا واطوار در آوردن ، بهانه آوردن اورشم : awreshom - گیاه آویشن او رشوو کردن : aw.rashov- karden - تیمارکردن اسب و مادیان ، قشو کردن اورلا : awr-e-la - هوای ابری اور مبار : awr – e - mabar - ابر بی باران اوریز : awr- rez - آبریز ، ناودان او ریزگه : awr-rez- gah - محل ریزش آب ، آبریزگاه اوریشم : awrishoma - ابریشم اوزار : awza - ابزار او زرد : aw – zard - چای کم رنگ اوزق : aw – zogh - باتلاق ، جایی که آب باران جمع شود اوزم : aw – zom - جوشانده جلبک که نافع سرماخوردگی است اوزه : awza - گوسفند دو رنگه مانند پیسه، کاربرد – بل اوزه : گوسفند دو رنگه با گوشهای بزرگ وخال سفید اوزی : uzi - هدایای عروسی که گاهی داماد قبل از عروسی با رفتن به خانه اقوام دریافت میکنند. اوزی آوردن : uzi- avarden - هدیه برای عروس وداماد آوردن اوزی بردن : uzi – borden - بردن هدیه برای عروس وداماد که بیشتر درجهت کمک به آنها باشد مانند : گوسفند و... او زیت : aw- zit - آب وعصاره وشیره گیاهان ، توضیح : باران اول هرسال در حکم شوینده هاست که آلودگیها و شاخ وبرگ و بته ها را به همراه خود می برد، عصاره این مواد در آب حل شده که خوردن آن برای گاو وگوسفند مضر خواهد بود. او زیدن : aw – ziden - آب زدن ، خیساندن او زیرکه : aw- zer – e- kah - آب زیر کاه اوزی گشتن : uzi – gashten - گردآوری اوزی با رفتن به خانه های اقوام وهم طایفه ، یاری گرفتن اوژدوو : awoxdov - زمین آبزا ونمناک که معمولا سرسبز هم هست اوسار : awsar - افسار او سفر : u – safar - آن دفعه او سی : owsi - افسون ، طلسم او شار : aw – shar - اوچین او شور : awusher - دستمال ، سربند، کاربرد سربه اوشور بستن : سررابادستمال بستن کنایه از سردرد داشتن ، بیمار بودن او صافی کردن : aw – safi – karden - صاف کردن آب ، کنایه خودنمایی کردن او طلا دادن : aw – tela- daden - آب طلا به شخص ترسیده خوراندن او فتا : ufta - مصدر وستن (افتادن) او فی : u – fey - به هنگام درد ورنج گویند، دلم خنک شد او قرا : aw – ghara - آب دوغ پخته که از آن قرارقوروت گیرند او کئو : aw – ka'u - دوغ پر آب او کش : aw- kash - آشپال او کشک : aw- kashk - کشک رادر آب می سایند تا مانند دوغ شود وسپس ترید میکنند. اوکشی کردن : aw- kashi – karden - آبکشی کردن او کور : aw – kur - آب کور کنایه از خسیس بودن او گداری کردن : aw – godari – karden - از رودخانه گذشتن اوگر : aw – ger - آبگیر، جایی که آب جمع شود اوگو : awgu - اگو اولاد : awlad - اولاد فرزند ، در تقسیم بندی ایلی رده پایین تر از تیره رو گویند که شامل فرزندان و نوادگان شخص میشود . اول زینا : aval- e – zina - اول از این ، اولا" او لنگ : awleng - چراگاه اولوو ویلوو : awlov – veylov - آواره ، دربدر اوله ان : avalw – on - اولا" اوله مرغوو : awle – morghov - آبله مرغان او لیلن کردن : aw – lilen- karden - با آب داغ مرغ را پر کندن ، پاک کردن کله پاچه ، با آب داغ سوختن او مخر : aw – makhar - آنکه آب نمیخورد، کنایه از خسیس بودن او من سر : aw – men- sar - او به سر او ندول : avandul - گیاهی کوهی شبیه تره که با دوغ پزندو خورند او وابیدن : aw-va- biden - آب شدن ، ذوب شدن، کنایه خجالت کشیدن او ور او : aw – ver –aw - آب به آب ، تغییر آب وهوار اوهیا : awhiyah - کنایه اژدها اوی : awi - آبی : گندم آبی او یکی : u – yaki - آن یکی ، دیگری اهت وعیال : aht – o – ayal - اهل وعیال اهرستن : ahresten - آسیاب شدن ، آردشدن ای : I - نشانه استمرار در فعلا معادل " می " در فارسی ا ای : ay - در هنگام نفرت وانزجار گویند ، ای : ay - اگر ، ایر ، ار ای چو : I – cho - اینجا – اچو ایرات : erat - ایراد، ایرات ایسا : isa _ شما ، برخی طوایف " ایشا " گویند ایسانیا : isaniya - شما واطرافیان شما ایشدو : ish – dov - هنگام دوشیدن شیر برای آرام کردن گاو وگوسفند گویند (صوت) ایلاق : eylagh - ییلاق وسردسیر ایل : el - ایل ، کاربرد آن به یک ریز : برهم زننده نظرم ایل ، شرانگیز ایلوار : elewar - ایلوار یعنی آرواره ایلوار آغه : elewar- aghe - دررفتگی فک (درگوسفندان) ایم : ayom - ایام ، ایم نیا: ایام پیش ، زمان قدیم ایما : ima - ما ایمانی : imani - خودمان ، دارودسته خودمانی ای وا : eywa - صوت درهنگام درد وافسوس گویند ای کارنوا ای واداشته بو: این کار نباید " ای وای" داشته باشد (دراین کار نباید جای افسوس باشد.) برگزیده ازکتاب واژه نامه زبان بختیاری تالیف : آقای ظهراب مددی جمعه یکم تیر 1386 نشانه های آوا نگاری (فهرست 2 الف )
اقه : aghe - یقه اقه درده : aghe derda - یقه دریده – عصبانی – گریبان دریدن الال کردن : elal kardan - استراحت کردن – بقصد استراحت – چشم برهم نهادن – شو الال نکرد: شب چشم برهم ننهاد الار : olar - آردجو که دردباغی پوست به کار برند – پوست دباغی هم گویند التزام وابیدن : eltezom wabedan - ملتزم شدن – متعهد شدن الختر : alokhtor - (با) بازیکنان درحالیکه یکی از پاهایشان را به پشت برده وبادست آن را گرفته اند، سعی می کنند ضمن حفظ تعادل خود، تعادل حریف رابرهم زنند. الص : als - اصل – اصل ونسب الغر :alyoghz - تنها – بدون همراه – مجرد(یالقوز) الم قلم کردن : alam_ghalam-karden - قلع وقمع کردن – تارومار کردن الو : alo - گوسفند بارنگ سفید وقهوه ای الو : alo - شعله آتش الوپر : olu – par - وابسته – از طایفه ای به درون طایفه دیگر کوچیدن واز آنان به حساب آمدن الوس : alus - سفید اله قرت : alaghort - بی سروپا – خودسر- امبارکردن : ambar-karden - انبارکردن – انباشتن امبلاس : ambelas – آمبولانس – امبلیس امداد : amdad - کمک – فریاد کمک خواهی – درمواقع ضروری مانند جنگ با فریادهای "امداد" از دیگران کمک میخواهند امرو : amru - امروز- زامرو واپشت : از امروز به بعد امرو صوه کردن : amru- sowha- karden - امروز وفردا کردن – معطل کردن – تاخیرکردن امشو : amsho – امشب املهی : amlahi - ابلهی – ای ای کارانه کنه زمایه املهی سه : اگر این کارهارا بکند از روی ابلهیش است. امند : amnd - امن امنیه : amniya - ژاندارم امووتی : amovati - امانتی انجه انجه : anje – anje - قطعه قطعه – ریزه ریزه : انج انج – زرتشتیهای کرمان انجین انجین گویند انده دلی کردن : ande – deli – karden - کسی را به غم فروبردن – عذاب دادن – درحسرت نهادن انکرومنکر : anker –mokker - نکیر ومنکر انک کردن : anak – karden - مضحکه شدن – تمسخر کردن – دست انداختن کسی انکه : aneke - یعنی – یعنی که – بیشتر کاربرد تمسخرآمیز دارد - انکه پیاوابیده : یعنی مردشده است انگست : angost - انگشت – کاربرد به تی کردن :حضورا" ثابت کردن انگشت به درکردن : انگشت بیرون آوردن – فرصت کوچکترین کاررا داشتن ز ور سرما نترستن انگست به در کنن : از شدت سرما نمی توانستند کوچکترین کارراانجام دهند انگست به دهوو : angost – be – dohov - انگشت به دهان – شگفت زده انگشت : angesht - زغال آتشین انگلار : angelar - آویزان انگله : angele - پوست دست وپای گوسفند در مشک که آنها رابا بند مسدود میکنند – کوتاه قد او : aw - آّب – او به چاله رهدن : آب در آتشدان ریختن کنایه از کارنادرست کردن او به چاله ریز : نادان و بی فکر – نالایق ، هنوز در بین بختیاریها باورهای ایرانیان باستان مانند احترام به آتش و اشیاء سفیدرنگ وجود دارد بطوری که هیچگاه آتش رابا آب خاموش نمی کنند وشبها ماست ، تخم مرغ و نمک را از خانه بیرون نمی کنند مگر آنها را کاملا" پوشانده باشند او به حلق کردن : آب درحلق کسی ریختن کنایه از یاری دیگران کردن او صدا خونه نی یشنه : آب رودخانه صدای خود را نمی شنود کنایه از این است که انسان برعیب خود آگاه نیست او آر : aw – ar - آورنده آب – هواو آرنید : او اهل آوردن آب نیست کنایه از بی عرضه است او آورده : aw – aworda - آب آورده – کنایه از چیزهایی را به رایگان به چنگ آوردن او بارو : aw – barov - آب باران او باز : aw – baz - شناگر او برف : aw – borf - آب برف او برده : aw – borda - آب برده – چیزهایی که سیل برده – از دست رفته – نابود شده اوبلزوو کردن : aw – belezo – karden - ریختن آب از اطراف ظرف با بهم زدن آن (خرابکار کردن) او پیازی : ow – piyazi - خوراکی که با پیاز وترشی دانه های انار درست کنند – اشکنه او ترشی : ow – torshi - خوراکی که با ترشی دانه های انار درست کنند او توله : ow – tule - خوراکی که با گیاه پنیرک تهیه کنند – توله او تهله : ow – tahla - چشمه تلخ او جار : awjar - ابزار : اوزار او جیجه : aw – jijia - سوپ جوجه او چیرن : aw – chirn - ناودان – گیاهی که دم کرده اش برای سرماخوردگی مفید است او خورشت : aw – khorest - آبشخور – جایی ازرود یا نهر که گله بتواند آب بخورد او دار : aw – dari - خورجین خاص حمل وسایل غذا او در : aw – dar - دهانه ورودی آب به کرت های باغ او دزه داشتن : aw – daze – dashten - داشتن منفذی که آب درخود فرو برد – عیب ونقص درکار بودن او دوه : aw – duh - آبدوغ برگزیده ازکتاب واژه نامه زبان بختیاری تالیف : آقای ظهراب مددی نشانه های آوا نگاری (فهرست الف ) ا : o - او ا : e - (مخفف )ای ، علامت استمرار در افعال : ارم (ای رم) : - می روم ابا : a-ba – )مخفف) وابا : با ، همراه اجباری : ejbari – سربازی احتاج : ehtaj – احتیاج – ایتاج احتمال دادن : ehtemal-d – تصورکردن- گمان کردن- گمان رفتن: احتمالم رسه : گمان می کنم اخبار آوردن : ekhafar- a – خبرآوردن – خبرمرگ کسی را آوردن اختلاط : ekhrelat – گفتگوی دوستانه – خوش وبش اخیر : akhir – آخر- پایان – همی اخیر: اخیرا" ادعاکار : adea-kar –ادعاکار : طلبکار ادوکردن :adav-k - ادب کردن:تنبیه کردن ار : ar- اگر- ایر – ای ارث گشتن : ers- gashten – تعلق گرفتن ارث – ارث بردن اردل بردل کردن : ardol –bordel-k – وراجی کردن – پرگویی کردن – پشت سرهم فرمان دادن اردن : arden -آسیاب کردن – سخن گفتن ، کاربرد آسیوس همه چی اهره:آسیابش همه چیزرا آسیاب میکند سخنانش نسنجیده است.وراجی می کند. اردی : ordi - اردو – سپاه ارزستن : arzesten - ارزیدن – ارزش داشتن ارسی : orosi – پوزار ارغن : areghan – گیاهی است ارغه کردن :areghe – تجمع کردن – گردهم آمدن ارک کردن : orok- kardan – بستن پای چهارپایان بوسیله بنددرازی به درخت یا میخ بگونه ای که براحتی دراطراف خودبچرخد- کنایه به دام انداختن ،پایبندکردن(yorok) ارمه : arme - پس – باری – افلا" ارنگه : erengah - هرنگه اروا : arwa – روح (بخت) – اروا داس : قسم به روح مادرش توضیح : این واژه با وجودی که جمع است درمفهوم مفرد به کار میرود.(arwa) ازگل : azgal – زغال سرخ شده(انگشت) ازماییده : ezmayida – آزمودن (ازماهیدن) ازمیدن : ezmiden – آزمایش کردن – امتحان کردن ازول داشتن : azul – dashten – بهانه داشتن – کینه داشتن اسباردن : esbarden – اسپاردن – سفارش کردن اسبل زیدن : esbol – z - مداوا کردن بیماری طحال با برزیرزبان تیغ زدن وکشیدن تیر نان پزی به کمر بیمار تا خون فاسد از بدن خارج شود. اسبیدی : sbedi - سفیدی اسپیدار : espidar – اسپیدار – سپیدار استخوو درد : estekhov – dard – استخوان درد استکام : estekam - استکان استونا : estuna – گیرنده – خریدار استه : este - تکه آهنی که برسنگ چخماق زنند – چخماق تفنگ سرپر استیدن : esteyden – ستدن – گرفتن – خریدن استیل : estel - استخر ، حوضچه هایی که در مسیر آبهای جاری برای ذخیره سازی آب ایجاد کنند اسلا : eslehe – اصلا ، درهنگام خشم بیشتر گویند اسم زیده : esm – zeyde - نامزد، نام پسری را بر دختری بقصد ازدواج نهادن – مشخص کرده اسو : o – so - آنگاه – سپس اسیرکردن : asir – kardan - گرفتارکردن – عذاب دادن اشتوا : eshrewa - اشتباه اشرفی : ashrofi - ارشفی اشکاردن : eshkarden - سپاسگزاری کردن – حق شناسی کردن : پیاکه هرچه سیس کنی نیشکاره – هرچه برای آن مرد بکنی حق شناسی نمی کند( به روی خود نمی آورد) اشکافتن : eshkaften – (fden) - شکافتن اشکستن : eshkasten - شکستن – شکسته شدن – مغلوب شدن – مطیع شدن- انجام شدن اشکفت : eshkaft - شکاف درون کوه – غار اشکم : eshkam - شکم (کم) اشکم چارن : eshkam – charn- شکم پرست اشکنادن : eshkenaden - شکستن – شکست دادن – حلاجی کردن پشم اشگلک : eshgelak - نوعی شکنجه قدیمی که وسیله ای را درمیان انگشتان می نهادند وفشار می دادند اشماره : eshmara - شماره – شمارش به تعداد ، کاربرد هووه هالوم گردو داره اما به اشماره – خانه داییم گردو دارد ولی به شمارش واندازه است اشناختن : eshnakhten - اشنهدن – شناختن اصلا : asla - اسلا افاقه : afagha - گشایش در امور – بهبودی – چاره افتو :aftow – aftaw – oftaw - آفتاب – خورشید-کاربرد آن پشت به افتو :پشت به آفتاب – جنوبی ، ری به افتو : روبروی آفتاب – شمالی افتو به زرد : aftaw – be- zard - هنگام غروب – افتو نشین افتو زنوو : afraw – zanov - آفتاب زنان – هنگام طلوع خورشید – جایگاه طلوع خورشید افتو گهرستن : aftaw – gehresten - گرفتن خورشید – خورشید گرفتگی افتوی وابیدن : aftawi – kardan - آفتابی شدن کنایه از آشکار شدن
برگزیده ازکتاب واژه نامه زبان بختیاری تالیف : آقای ظهراب مددی ü آدم زرنگ یه جا نیخوسه که اوزیرپاس بره Adome zereng ya ja nikhaoseh kea o zire pas bereh آدم عاقل جائی نمیخوابد که آب زیر پایش برود عاقل آن باشد که بسپارد ره اندیشه را نفکند اززیرپای خویش شاخ وریشه را ü آدم دوروگو زی مچس واز ایبو Adom doro go zi moches vaz eibu آدم دروغگو زود دستش رو میشود ü آدم خش مامله وامردم شریکه Adome khash mameleh va mardom serkeh آدم خوش معامله شریک مال مردم است ü آدومنه اس ایکنه Adomneh as eikoneh آدم را عذاب میدهد ü آسیو به گیه Asiyao be gyeh آسیاب به نوبت است ü آسمو قرمنشت Asemu ghoromnesht آسمان قرمبه (رعد) ü آساره به زمینه Asare be zemineh ستاره اش روی زمین است ü آرمونم ایوراهه Armunom eivera he آرزویم به ثمر میرسد ü آش ولاشس کرد Asho lasheskerd اوراتیکه پاره کرد ü آقز گوسیل Agoxe gusiyal شیر گوسفند تازه زائیده که غلیظ است ü آرتم به همبونه چه منتم به کسونه Artom be ham buneh cemenatom be kasuneh تا آردم در انبان است بکسی نیاز ندارم که زیر منتش باشم ü آمه وبامه هم یو دوامه Ameho bameh hamyo davameh تنها آرزویم همین است ü آسمون گپه Asemun kepeh آسمان مالامال از ابر است برگزیده ازکتاب گویش بختیاری تالیف : آقای عبدالعلی خسروی یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386واژه ها در زبان بختیارینشانه های آوا نگاری (فهرست آ )
ا - a ا - a ا - a آ - a ای - I او - u ب - b پ - p ت - t ج - j چ - ch ح.ه - h خ - kh د - d ذ.ز.ظ.ض - z ر - r ژ - zh س.ص.ث - s ش - sh ک - k گ - g ل - l م - m ن - n و - w ی - y ای.ی.ای.یای مجهول - e و(واومجهول) - o و - ow و - aw ی - ey ی - ay ی (وی) - oy وو - ov توجه : درزبان بختیاری، ویا وو (ov ) درپایان کلمات،معادل "ان" فارسی است که به صورت خیشو می تلفظ می شود وگاهی بجای آن om هم به کار میرود. آ : a - مخفف وا آ : a - اقا .برای احترام وقبل از نام افراد به کار میبرند ، مثل آ غلام ، آ طهماسب آبریز : aberez - (آبریز) (خو) گوشت رادرپیاز داغ سرخ می کنند وبه آن فقط ادویه وترشی انار می افزایند. آتشک : ateshak – آدم زبر وزرنگ آخردستی : akhardast - آخردست آخ وردادن : akh-var-d - آه کشیدن ، حسرت خوردن آدم دولت : a-dawlat - کارمند دولت آردبه کیسن : a-be-kisen - آرد به کیسه – آنکه رازنگهدارنیست آردک : ardak - مرحله ای از رشدگندم وجو که دانه ها بصورت گرده هستند.کاربرد آن من آردک بیدن یعنی نارس بودن غله آرد چنگال : a-cengal - آشی که با آرددرست کنند. آردبه کیسن : a-be-kisen - آرددر کیسه ،وکنایه از آنکه راز نگهدارنیست آردبیز : a-bez - آربیز آردرو : ard-ru - ابزار برداشت آرد آردشو : ard-e-shu - نوعی حلوااست که با آرد تفت داده وقندوروغن تهیه کنند. آردک : ardak – مرحله ای از رشد گندم وجو که دانه ها بصورت گرده هستند،کاربردمن آردک بیدن کنایه از نارس بودن غله است. آردلوو : aroelov - قسمتی از آسیاب که آرد آسیاب شده رو جمع میکنند. آردوله : ardula - (خو) آرد نیمه خمیرراریزریز کرده وبا سبزی می خورند. آردوله شیر : ardula- shir - درشیر جوشانده ، آرد می ریزندومی خورند. آرفته : arofta – مجرب-کاردان آرک برک : arak-barak – آورنده وبرنده. توضیح : درزبان پهلوی یکی از پسوندهای صفت فاعلی است. کاربردآن کاسه داریم آرک برک توپرس کن،موپرترک: کاسه ای بین من وتو میرود ومی آید(چیزهایی به هم قرض میدهیم)توآن را پرکن ،من درعوض پرترمی کنم آرم گرهدن : arom-g - آرام گرفتن – آرامش یافتن آرنگ : areng -آرنج – ناله .آواز – شبح،سیاهی چیزی که از دور دیده شود: آرنگس دیاره:سیاهش دیده می شود آرهی وابیدن : arohi-w - درآره – قرارگرفتن – آشکار شدن آزاد : azad - سالم وبی درد – محکم (زدن سیلی و ضربه ) – راحت وآزاد آزو : azaw - عزب – مجرد آساره : asara - آستاره آستاره : astara – ستاره (آساره – آسداره ) آسموو : asmov(asemov) - آسمان (استمون) آسوو : asov – آسان آسی : asi – گندم خردشده با آسیاب دستی که نرمتر از گمنه است وبا آن خوراک جودوه درست کنند.(آشی) آسیده : asida – آسوده ف بدون دغدغه خاطر آسیو :ssiyaw - آسیاب آسیو اوی : asiyaw-awi - آسیاب آبی آش گاگلوو : ash-e-gagleov – آش گاوچران – کارنابسامان – آشفتگی وضع آغله : agele – مشک وچک ویژه دوغ آگو : agu – آردی که درهنگام پخت نان برچانه های خمیر ریزند(اوگو) آقا : aga – عمو آگوله : agula – میوه آویزان از درخت – درخت پرمیوه(آگول) آلان : alan – بهانه آل : al – موجودخیالی که به زائو ونوزادش صدمه رساند(یال) آلت : alat – پارچه ولباس کهنه ومندرس آلتی : alati – زیرانداز بافته شده از لباسهای کهنه و مندرس آلشت :alesht - تعویض آلشت وابیدن : alesht-w - تعویض شدن – مبادله شدن آلش دگاش : alesh- dagas – تعویض – یک سال در میان کاشتن زمین زراعتی آلغه : aloge – مشک کوچک آلنده : alenda - آلوده – گرفتار آلنده وابیدن : alenda-wabedan – آلوده شدن – گرفتار دردسر شدن آلیده : alida – آلوده آلیق : alig - لباس کهنه ومندرس آماده خور : amada-khor – آنکه بدون زحمت ورنج از دسترنج دیگران بهره مند می شود(آماده خور- سربار) آمخته : amokhta - عادت کرده – معتاد – دمزده آوار : awar –حرکت وپیچش خاص دست با داس برای درو محصول آورو : averu – آبرو آوروداری کردن : areru-dari-kardan - آبروداری کردن – مراقب آبروی خودبودن آهای : ahay – هان آویدن : aviden – وابیدن آهای گل : ahay-gol - ترانه های شاد عروسی آهن روا : ahen –rowa - آهن ربا آه ودی : ah-o-di - آه وناله آهینه : ahina - آیینه آینک : aynak - عینک برگزیده ازکتاب واژه نامه زبان بختیاری تالیف : آقای ظهراب مددی
قوانین گویش بختیاری (8)فعل دعایی فعل دعایی : صفعت فاعلی+شناسه ها اول شخص مفرد دوم شخص مفرد سوم شخص مفرد (م m ) (ی y ) ------------ اول شخص جمع دوم شخص جمع سوم شخص جمع (یم ym ) (ین yn ) (ن n ) بام bam بشوم بایم baym بشویم بای bay بشوی باین bayn بشوید با ba بشود بان ban بشوند خرام khoram بخورم خرایم khoraym بخوریم خرای khoray بخوری خراین khorayn بخورید خرا khora بخورد خران khoran بخورند "ی ay " یاء مجهول درزبان بختیاری یاء مجهول که از ویزگیهای متون وادب کهن فارسی بوده ودیرزمانیست که از عرصه زبان فارسیرخت بربسته،هنوز درزبان بختیاری زنده وپویا ورایج است.شامل موارد ذیل است. الف : یاء شرط - ادات شرط +ب be +بن ماضی +ay ایربویدی ayarbeveyday - = اگر میخوردم اربخردمی - ar bexardomay = اگر میخوردم یاء شرط به فعل مفهوم ماضی استمراری می دهد. یاء تمنی - ادات تمنی + ب ba + بن ماضی +ay کاشکی بویدی - kasgay be veyday = کاش بیاید خدای بمردی - xoday bemorday = الهی بمیرد یا تمنی به فعل مفهوم مضارع التزامی می دهد تنها یک فعلا از این قاعده مستثنی است : کاشگی بیدمی - kaskay be domy = کاش می بودم فعل (بیدن biden ) نه پیش افزود(be ) می پذیردونه مفهوم مضارع التزامی می دهد که بلکه مفهوم فعل ماضی استمراری می دهد. یاء استمرای - be + بن ماضی +ay بگودی begoday - = (باید) می گفت بخردی ای bexardiay - = (باید) می خوردی علامت مفعولی نشانه مفعول : پی افزود "ن" " ne " است. پیش از واژه های مختوم به صامت ، پی افزود(ن- ne) هرگز نمی آید.وچون برای گویش کمی ثقیل است دراینگونه موارد اسم به صامت "کسره" میگیردو اینکه نقش علامت مفعولی را پی افزود"e" برعهده میگیرد. "s " هوش - هوش فرو havs havseforo حیاط - حیاط را فروخت پس وقتی به کسره تبدیل میشود به صورت ذیل نوشته میشود هوش ن فرو havseneforo = حیاط را فروخت ت ن ورکو tasenevorko = آتش رو روشن کن برگزیده ازکتاب گویش بختیاری تالیف : آقای عبدالعلی خسروی
مضارع اخباری
انم enom میگذرام انیم enim میگذاریم انی eni میگذاری انین enin میگذارید انه ene میگذارد انن enen میگذارند نشانه مضارع اخباری پیش افزود"e" است درگونه ساده مضارع اخباری،فعل بدون پیش افزود"e" صرف میشود. دم dom دهم دیم dim دهیم دی di دهی دین din دهید ده di دهد دن den دهند مضارع مستمر ان هندم onhandom دارم میخندم ان هندیم onhandim داریم میخندیم ان هندی onhandi داری میخندی ان هندین onhandin دارید میخندید ان هنده onhande دارد میخندد ان هندن onhanden دارند میخندند پیش افزود "on " نشانه مضارع مستمر است. " on " تخفیف یافته "honey "، "oney "و "ono " می باشد که هرسه گونه مزبوردرلهجه های مختلف زبان بختیاری متداول است. مضارع التزامی ساخت آن بدینگونه است : پیشوند(ب be )+ بن مضارع+ شناسه های اول شخص مفرد دوم شخص مفرد سوم شخص مفرد م (om ) ی (i ) ای (e ) اول شخص جمع دوم شخص جمع سوم شخص جمع ایم (im ) این (in) ن( en ) بروم berevom بروم برویم berevim برویم بروی berevi بروی بروین bervin بروید بروه bereve برود برون bereven بروند آن افعالیکه پیشوند(ب be )را می پذیرند گهگاه بدون پیشوندهم صرف می شود: روم revom بروم رویم revim برویم روی revi بروی روین revin بروید روه reve برود رون reven بروند افعال (بیدن)بودن (وابیدن) شدن ونیزافعال پیشوندی از پذیرفتن پیش افزود(بbe )سرباز می زنند. ورستم vorestom برخیزم ورستیم vorestim برخیزیم ورستی voresti برخیزی ورستین vorestin برخیزید ورسته voreste برخیزد ورستن voresten برخیزند |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 12 مرداد1386ساعت 20:27 توسط قریشوندی
|
|
||
|
|
|
|
اين منم سرباز فدايي كوروش و در حال انجام وظيفه اي هستم كه شهيدان راه ميهن بر دوش اين بنده حقير نهاده اند تا من جوانان ميهنم را از گذشته پرافتخار خويش آگاه سازم تا آنها به اسطوره هاي جاويدان پارسي ببالند نه قهرمانان شمشير كش تازي.ای کوروش بزرگ بپا خیز که پارسیان به خوابی عمیق فرو رفته اند.اينجا ايران است سرزمين پارسيان . در اين خاك زماني قهرماناني گام بر مي داشتند و سم اسبان يكه سواران زيادي بر اين خاك ضربه ميزد . زماني اينجا يك امپراطوري بزرگ بود يك روز نام پارس با جلال و شوكت به زبانها اورده مي شد . روزي در اين خاك امپراطور روم زانو زد و به اسارت شاپور ساسانی در امد .زمانی اسکندر در مقابل آرامگاه کوروش زانو زد و گریست. روزي ...اري بدون شك گذشته افتخار اميزي داشتيم . بدون شك در گذشته دور بودند بسيارکساني كه ارزويشان اين بود " كاش ما ايراني بوديم " . اري روزي چنين بوديم اما ... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 29 تیر1386ساعت 19:27 توسط قریشوندی
|
|
||
|
|
|
|
|
منشور کورش بزرگ (اولین اعلامیه حقوق بشر)منشور کورش کبیر (اولین اعلامیه حقوق بشر)
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 29 تیر1386ساعت 19:8 توسط قریشوندی
|
|
||
|
|
|
|
|
حکمیت تاریخ در باره کوروش کبیر
کوروش پس از تاسیس یک حکومت بزرگ، شامل ممالک متمدن و نیرومند شرق نزدیک و میانه، و تامین حیثیت و افتخاری بزرگ برای خود و اعقاب خویش، در سال 520 قبل از میلاد پس از 70 سال عمر در کمال عزت و نیکنامی درگذشت. تقریبا" تمام مورخان و سیاحان و خاورشناسان از این مرد به نیکی یاد کرده اند. هرودوت کوروش را پدری مهربان و رئوف می داند که برای رفاه مردم کار می کرد. وی می نویسد : "کوروش پادشاهی بود ساده، جفا کش، بسیار عالی همت، شجاع و در فنون جنگ ماهر، که ایالت کوچک فارس را یک مملکت بزرگ نمود. مهربان بود و با رعایا سلکوک مشفقانه و پدرانه می نمود. بخشنده، خوشمزاج و مودب بود و از حالت رعیت آگاهی داشت." در جایی دیگر او را آقای تمام آسیا می خواند و می نویسد : "هنگام پادشاهی کوروش و کمبوجیه قانونی راجع به باج و مالیات وضع نگردیده بود، بلکه مردمان هدایا می آوردند. تحمیل باج و مالیات در زمان داریوش معمول گردید، لذا پارسیان می گفتند که داریوش تاجر، کمبوجیه آقا و کوروش پدر بود. اولین را به آن جهت که سود طلب بود، دومین را چون سختگیر و با نخوت بود و سومین (کوروش) را به واسطه اینکه ملایم و رئوف بود و همیشه خیر و خوبی ملت را هدف قرار می داد، پدر می خواندند." گزنفون می نویسد : "او سطوت و رعب خود را در تمام روی زمین انتشار داد، بطوری که همه را مات و مبهوت ساخت. حتی یکنفر هم جرات نداشت که از حکم او سرپیچی کند و نیز توانست دل مردمان را طوری برخود کند که همه میخواستند جز اراده او، کسی بر آنها حکومت نکند." همین مورخ در مطلبی دیگر می آورد که : "کوروش خوش قیافه، خوش اندام، جوینده دانش، بلند همت، با محبت و رحیم بود. شداید و رنج ها را متحمل می شد و حاضر بود با مشکلات مقابله کند ... کوروش دوست عالم انسانیت و طالب حکمت و قوی الاراده، راست و درست بود ... باید اذعان نمود که کوروش تنها یک فاتح چیره دست نبود، بلکه رهبری خردمند و واقع بین بود و برای ملت خود پدری مهربان و گرانمایه به شمار می رفت." ریچار فرای معتقد است که : "یک صفت دوران حکومت کوروش همانا اشتیاق به فراخوی ها و سنت های مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهی و سپاسداری دین و رسم های ایشان و میل به آفریدن یک شاهنشاهی آمیخته و بی تعصب بود. صفت دیگرش ادامه سازمانها و سنت های شاهان گذشته یعنی مادها بود. با این تفاوت که فقط کوروش جانشین استیاک گشته بود. چرا که بیگانگان شاهنشاهی هخامنشیان را همان شاهنشاهی مادی و پارسی می دانستند." همچنین خاورشناسان بسیار دیگری راجع به کوروش نظر داده اند که بیان همه آنها خارج از حوصله این مطلب است. در اینجا به یک نکته مهم می پردازیم و آن اینکه مولانا ابولکلام آزاد، ضمن تفسیر چند آیه از سوره کهف معتقد است که ذولقرنین در آیات قرآنی اشاره به همان کوروش هخامنشی است. نکته جالب دیگر آنکه در آرامگاه کوروش کبیر این عبارت نوشته شده است : "ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا که می دانم خواهی آمد، من کوروش هستم که برای پارسیان این دولت وسیع را بنا کردم. پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر پلوتارک از دیگر مورخین در این باره می نویسد که : "اسکندر پس از حمله و خواند این جملات بسیار متاثر شد و چون دید که درب آرامگاه کوروش را گشوده اند و تمام اشیاء گرانبهایی را که با او دفن شده است ربوده اند، دستور داد تا مرتکب را بکشند." |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 29 تیر1386ساعت 18:55 توسط قریشوندی
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 19:18 توسط قریشوندی
|
|
||
|
|
|
|
|
.
وصیت نامه کوروش هخامنشی ای پروردگار بزرگ ، خداوند نیاکان من ، ای آفتاب و ای خدایان این قربانیها را از من بپذیرید و سپاس و نیایش مرا نیز در ازای عنایاتی که نسبت به من فرموده و در همه زندگانیم به وسیله علایم آسمانی ، نوای پرندگان و ندای انسان ارشادم کرده اید که چه باید بکنم و از چه کارها احتراز نمایم .به خصوص قدر شناسی بی حد و قیاس دارم که هیچ گاه مرا از یاری و حمایت خود محروم نداشته اید و هرگز حتی در حین نهایت کامیابی باز مقهور غرور نشده ام . اکنون از درگاه متعال شما در خواست دارم زندگی فرزندانم ، زن ، دوستانم و وطنم را قرین نیکی و سعادت بدارید و مرگ مرا هم مانند زندگانیم توام با عزت و افتخار . پسران من و شما ای دوستانم ، پایان عمر من فرا رسیده است . من این حالت درگذشت را بنا بر آثار و قراینی درک می کنم . وقتی که از میان شما رفتم باید به وسیله گفتار و عمل نشان دهید که مرد سعیدی بوده ام .هنگامی که کودک بودم و باز در اوان جنوانی و روزگار سالخوردگی از نعمتها و خوشیهای هر یک از آن مراحل نیک برخوردار شده ام ، با مرور زمان بر قدرتم پیوسته افزوده شده است اما در زمان کهولت نا توان تر از عهد جوانی نبوده ام و به خاطر ندارم اقدام به کاری کرده باشم و یا چیزی طلب نموده باشم ولی کامیاب نشده باشم .به علاوه دوستانم را به وسیله نیکیها بهره مند و خوشبخت و دشمنان خود را خوار و زبون کرده ام و این سرزمین نیاکان خویش را که پیش از من نام و نشانی در آسیا نداشت به اوج ترقی و تعالی رسانیده ام و حتی یکی از کشورهای مسخر خویش را از دست نداده ام . در سراسر زندگی به آنچه خواسته ام رسیده ام و همواره نگران که مبادا به شکستی دچار آیم یا خبر نکبت باری بشنوم و همین بیم و نگرانی مانع از آن شد که به شیوه سبک سران زیاده از خود راضی و غره شوم . اینک که از میان شما می روم پسرانم را باز می گذارم ،همان فرزندانی که هدیه خدائی اند . وطن خود و دوستانم را سرفراز می گذارم و می گذرم . شکی نیست که همگان مرا خوش بخت خواهند پنداشت و یاد مرا ارجمند و گرامی خواهند داشت . اکنون باید دستوراتی راجع به کشورم و دستگاه پادشاهی خویش بدهم تا پس از درگذشتم میان شما اختلافی پیش نیاید . ای پسرانم ، من هر دو شما را یکسان دوست دارم . اما فرزند ارشدم را که بر اثر عمر طولانی تر تجربیات بیشتری دارد رهبر جرگه آزاد مردان و راهنمای کار و عمل بر می گزینم . خودم نیز در وطنم که خانه عزیز همه ماست به همین گونه بار آمده ام که در قبال بزرگتران ، برادران و هم وطنانم در شهر یا جلسات و یا در حین مذاکرات گذشت و مدارا نمایم . هر دو شما را هم به همین سان پرورش داده ام که نسبت به بزرگتران خود احترام نمایید و دیگران که از شما جوان ترند شرط و ادب و احترام را رعایت نمایند . اینها موازین و قواعدی است که به دست شما می سپارم و آن حاصل تجربه های زندگی و موافق با عادات و رسوم ملی و جزو آیین ماست . ای کمبوجیه ، پادشاهی توراست و این عین مشیت خداوندی است و تا آنجا نیز که به خودم مربوط است و به تو ای تانا اوکسار ( بردیا )حکومت خطه های ماد ، ارمنستان و کادوسیان را می سپارم . هر چند که پهناوری حصه برادر ارشدت بیشتر است و او عنوان شاهی نیز دارد تو با یان سه قطعه سهم خویش به عقیده من خوشی بیشتری خواهی داشت و گمان نمی کنم که از اسباب کامیابی و رفاه چیزی کم و کسر داشته باشی . آنچه دل و جان آدمی را وجد و جلا می بخشد در اختیار توست اما به آنچه دور از اختیار و دسترسی است ولع نمودن و غم گرفتاریهای بسیار داشتن ، از رشک کامیابیهای من دمی نیاسودن ، در راه دیگران چاه کندن و یا خود در دام بلا افتادن ، اینها نصیب و بار برادر تاج دار توست و موانعی است که مجال و فراغتی برای آسایش او باقی نخواهد گذاشت و تو ای کمبوجیه خود بهتر می دانی و گفتن من لزومی ندارد که آنچه تخت و تاجت را حفظ کند این عصای شاهی من نیست بلکه وجود یاران صدیق و وفا دار است . صداقت آنها نگهبان حقیقی تو وو مایه اقتداری است که هیچگاه بی هوده نخواهد بود . ولی همیشه در این اندیشه باش که درستی و وفا مانند علف صحرا به خودی خود رشد و نما ندارد ، زیرا اگر نهادی بود در همه افراد یکسان مشاهده می گردید . چنان که خاصیت تمام مواد طبیعی نسبت به همه افراد بشر مساوی است . هر رهبری باید پیروانی صدیق برای خود فراهم سازد و این منظور با تهدید و زور حاصل شدنی نیست بلکه لازمه آن احسان و مهربانی است .خداوند رشته محکم برادری را استوار فرموده است که اثرات و نتایج بی شمار دارد . شما نیز رفتار خود را بر این قاعده آسمانی نهاده آن را وسیله مهر ورزی متقابل قرار دهید . هر گاه چنین کنید هیچ قدرتی دیگر بر نیروی دو برادر چیرگی نخواهد یافت . آن کسی که در فکر برادر است به خویش نیکی می رساند . چه کس دیگری به قدر برادر خواستار بزرگی و سربلندی برادر است ؟ و چه کسی به وسیله ای دیگر مگر اقتدار برادر مصون از خطر ؟ ای تانا اوکسار مبادا هیچ کس بهتر و بیشتر از تو نسبت به برادرت اطاعت نماید و در حمایت وی از تو کوشا تر باشد . برکات قدرت او و یا ادبار و بدبختی او زودتر از هر کس به تو خواهد رسید . پس خودت انصاف بده که در ازای کمترین محبت از کدام ناحیه خیر و خوشی بیشتری انتظار توانی داشت و در مقابل مدد و حمایت خودت یاری و حمایت بیشتر ؟ آیا سخت تر از سردی و برودت بین دو برادر چیزی هست ؟ کدام قدر و احترامی گرامی تر از احترام متقابل دو برادر می شود ؟ ای کمبوجیه تو نیز بدان که فقط برادری که در قلب برادر کانون محبتی دارد از مکر و فسون مردم زمانه مصون خواهد بود . ای هر دو فرزندم شما را به خدایان اجداد خویش سوگند می دهم که اگر به خوشنودی خاطرم علاقه دارید با هم خوب باشید و خیال نکنید چون از میان شما بروم پاک نیست و نابود شده ام . شما با دیدگان ظاهری خود هیچگاه روحم را ندیده اید اما همواره شاهد اثراتش بوده اید . ایا ندیده اید که روح مقتولان چه اتشی در جان جنایت کاران می افکند و شراره انتقام چه طوفانی در وجود تبهکاران بر می انگیزد ؟ آیا خیال می کنید اگر آدمیان می دانسته اند که ارواح آنها هیچگونه قدرتی ندارد باز احترام و ستایش مردگان دوام می یافت ؟ ای فرزندانم بدانید که هستی روح انسان فقط تا وقتی نیست که در این تن فانی است و تا از بدن رفت ، نابود می شود . نه ، به عقیده من تا موقعی که روح در کالبد ماست مایه زندگی تن است و این تصور به نظر من دور از امکان که با جدایی از بدن بی جان ، روح نیست و نابود می گردد . برعکس پس از رهایی از تن که سرانجام پاک و منزه و از بندها آزاد می شود به عالی ترین مدارج عضم و تعالی خواهد رسید . وقتی که بدن ما به حالت انحلال افتاد هر یک از اجزای ترکیبی آن به عنصر اصلی خود باز می گردد . در هر حال خواه روح فانی شود یا باقی بماند ، باز دیدنی نیست . ملاحظه کنید این دو عامل توامان کامل ، یعنی مرگ و خواب چه شباهت عظیمی با هم دارند . در خواب است که روح انسان حد اعلای جنبه ملکوتی خود را باز می یابد و آنچه را که شدنی است و در پیش است در می یابد زیرا که در حالت خواب بیش از هر موقع دیگر روح آزاد است . پس اگر آنچه می گویم حقیقت باشد و روح فقط از بدن جدا و آزاد می شود بر شما است که در تکریم و نیایش روح من بکوشید و به آنچه اندرز می دهم رفتار کنید و اگر هم چنین نباشد و هستی روح به بقای تن بسته باشد و فانی می شود ، خداوند همواره جاودانی است و بر همه امور عالم ناظر و قادر متعال و نگهبان نظم کرداری جهان است و عظمت و خیر او به وهم و خیال در نیاید . ای فرزندان ، پس از خدا بترسید و هرگز در پندار و گفتار و رفتار به راه گناه نروید .بعد از پروردگار ، انتظارم از شما این است که به افراد بشر که در نتیجه زاد و ولد جاودانی هستند احترام بگذارید ، زیرا که خدایان شما را در ظلمت مستور نمی دارند بلکه کردار شما در انظار نیک هویدا است . هر گاه اعمال شما قرین نیکی و داد باشد نفوذ و قدرت شما درخشان خواهد نمود ، اما اگر در صدد صدمه و آزار یکدیگر برآیید اعتماد همگان از شما سلب خواهد شد ، چون تا معلوم شود که نسبت به کسی که بیش از همه باید احترام و محبت ورزید اندیشه آزار دارید ، هیچ کس اگر خود نیز مایل باشد باز به شما اطمینان نخواهد داشت .پس اگر سخنانم به اندازه کافی خوش اثر و نافذ باشد و به رعایت وظایف خود نسبت به یکدیگر آشنا می شوید چه بهتر و گرنه تاریخ که بهترین مربی است به شما درس عبرت خواهد داد . زیرا که والدین همواره درباره فرزندان خویش علاقه دارند و برادران نسبت به یکدیگر . اما مواردی هم بر خلاف این قاعده طبیعی پیش آمده است . از این رو خود درست بنگرید که کدام راه نتیجه بهتری داشته است و ار آن پیروی کنید که عین صلاح و رستگاری است . وقتی که از دنیا رفتم بدنم را در تابوت زر یا نقره و یا هر گونه حفاظ دیگری نگذارید ، بلکه هر چه زودتر دفن کنید و چه بهتر که در آغوش خاک که مادر همه نعمتهای نیک و نازنین است و نگهبان چیزهای خوب و سودمند ، آرام گیرم . من در همه عمر خود خواستار خیر و صلاح آدمیان بوده ام و بس نیکو است که در دل خاک که ولی نعمت بشر است بمانم . ایرانیان و یارانم را بر مزارم فرا آورید تا شریک آسودگی و سعادتم باشند و تهنیتم گویند که سرانجام ، رستگار از دنیا رفته ام و دیگر بار غصه و ادبار ندارم . خواه من با خدایان قرین شوم و یا نا کام به همه آنها که هنگام دفن جنازه ام حضور دارند ، پیش از فرا رفتن به خاطر وجودی که سعادتمند زیسته است بخششها کنید و این آخرین حرفم را نیز در خاطر یسپارید : « اگر بخواهید دشمنان خود را خوار کنید ، با دوستان خویش خوبی کنید » |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 19:13 توسط قریشوندی
|
|
||
|
|
|
||||
به نام ايران |
|||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 25 تیر1386ساعت 17:53 توسط قریشوندی
|
|
|||||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 16 تیر1386ساعت 17:28 توسط قریشوندی
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ترجمه:
توضیح: کُنار درختیه که برگهاش رو با اسم «سدر» توی حموم کردن بهکار میبرن و تو مناطق بختیارینشین بهوفور یافت میشه و میوهی کوچیک و خوشمزهای داره! نام آهنگ: غریوی (غریبی)
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
ترجمه:
نام آهنگ: تی به ره (چشم به راه)
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه 16 تیر1386ساعت 16:57 توسط قریشوندی
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
بشي تا بشينم همنشينت بوم همراز تيئا پر ده خينت بوم سيم بگوي زه رهها دير و درازت کي چنو زه رهتن کردته خسته؟ با تشکر از آقایی خدایی با تشکر از دختر بختیاری
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 تیر1386ساعت 19:39 توسط قریشوندی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 22:23 توسط قریشوندی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 22:20 توسط قریشوندی
|
|
||
|
|
|
|
|
چند تشكل غيردولتي خواستار تعويق آبگيري سد سيوند شدند خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۴/۰۸/۱۵ در اين بيانيه كه نسخهاي از آن روز يكشنبه به ايرنا نمابر شد، با اشاره بهفرستادن بيشاز ۷۰هيات باستانشناسي بهمصر براي مستندسازي محوطه "نوبيه" از طرف يونسكو كهآن را براي ساخت سد "آسوان" آماده ساخت، از سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري خواسته شده با تخصيص اعتبار مالي لازم، كار مستندسازي و حفاري تنگه بلاغي با دقت، گستردگي و امكانات بيشتري به اتمام رسد. در بخشي از اين بيانيه آمده است: تنگه بلاغي باپيشينهاي بهگستره ۱۰هزار سال، به دليل عبور عشاير و مسير كاروانرو تاريخي و جاده شاهي معروفترين و كهنترين جاده بينالمللي جهان و آثار ارزشمندي چون سكونت گاه هاي انسان هاي دوره پارينهسنگي، بقاياي دهكدهها، كورههاي ذوب فلز و كورههاي هفت هزار و ۵۰۰ساله سفالگري، سازههاي آبي و دفاعي و گورهاي باستاني از اهميت بسزايي در شناخت تاريخ ما برخوردار است كهآبگيري سد سيوند ميتواند تمامياين آثار را به زير غبار فراموشي و شايد نابودي ببرد.
"رطوبت ناشياز درياچه پشت سد در درازمدت بر زيستبوم منطقه تاثير گذاشته و با پديدآوردن و رشد دادن گياهان مخرب بر روي سازههاي دشت پاسارگاد (كاخ بارعام، كاخ دروازه، كاخ اختصاصي، گور كمبوجيه، نيايشگاه و بويژه آرامگاه كورش) و حتي شايد "نقش رستم"، "نقش رجب" و "تخت جمشيد" اثرات ويرانگري بر اين يادمانهاي گرانقدر خواهد داشت." اين بيانيه به امضاي "كانون گسترش فرهنگ ايران بزرگ" از اصفهان، "انجمن افراز" از تهران، "انجمن مهرآيين" از رامهرمز، "كانون جوانان پارس" از شيراز، "كانون آريا" از دانشگاه تهران، انجمنهاي "كهن دژ" و "كاوه آهنگر" از همدان، گروهي از دانشآموختگان "بنياد نيشابور" و نزديك به يكصد نفر از دوستداران ميراث فرهنگي رسيده است. حجم درياچه پيش بيني شده براي سد سيوند ۲۵۰ميليون متر مكعب است و اين سد امسال آبگيري ميشود. سد سيوند در منطقه تنگ بلاغي در شهرستان پاسارگاد در فاصله ۱۱۰كيلومتري شمال شيراز در دست احداث است كه از سال ،۷۱عمليات مطالعاتي و اجرايي آن آغاز شد و تاكنون ۷۰درصد پيشرفت فيزيكي داشته است. درماههاياخير، برخي از دست اندركاران ميراث فرهنگي كشور درمورد واردشدن آسيب احتمالي به بعضي آثار تاريخي اين منطقه، ابراز نگراني كردهاند.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 11 تیر1386ساعت 23:21 توسط قریشوندی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه 11 تیر1386ساعت 23:5 توسط قریشوندی
|
|
||
|
|
|
|||||||||
| ||||||||||