تبليغاتX
IZEH M.I.R
گویلم مندیرتونم مو غریوم بیارینم وه ولاتم

 

 

 

گرمسير گرمه، گرمه ولا و باد گرم اياره

 

كاشكي كه زيتر مال بار كنه بريم ايلاق دوباره

 

گرمسير گرمه بيان بار كنيم گويل بريم سي سر حد

 

بزنيم آخي يه وارنو بهليم اي كهنه واره

 

كهه زردنه بگوين بگوين كرديمه گردواري

 

تي به ره بو تا مالا بيان آخي ز آسماري

 

كهه زردنه بگوين بگوين آخي منديرمون بو

 

گردواري كرديمه پاك  آخي وا با مه نو

 

كهه زردنه بگوين بگوين آخي كوگس بخونه

 

سر چارده نومه خدا آخي دي مال كنونه

 

كاشكي كه يه سال مالا ونن آخي پا چشم ساري

 

هركسي بره صو تا پسين آخي به دين كاري

 

كاشكي كه يه سال مالا ونن آخي وار برافتو

 

هركسي بره به دين كارس صو تا سر شو

 

شو يه تش تنگي بزنيم آخي ز هيمه كلخنگ

 

ميشكاله بگوين بگوين آخي منشينه بي دنگ

 

شو يه تش تنگي بزنيم آخي ز هيمه بايوم

 

ميشكاله بگوين بگوين آخي هوف كنه قايوم

 

بيان يه تش تنگي بزنيم آخي دورس بوازيم

 

ميشكال اي هوف كن به ساز همه مندير سازيم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 21:56  توسط قریشوندی  | 

تقدیم به تو ایرانی وطن پرست                                             

یا که به راه آرم این صید دل رمیده را    

    
یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را

یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن

یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را

چهره به زر کشیده ام ،بهر تو زر خریده ام

خواجه؟به هیچ کس مده بنده ی زر خریده  را

گر ز نظر نهان شوم چوت تو به ره گذرکنی

کی نظر نهان کنم،اشک به ره چکیده را؟

گر دو جهان هوس بود،به تو چه دسترس بود؟

باغ ارم قفس بود،طایر پر پریده را

جز دل و جان چه آورم بر سر ره؟چون بنگرم

ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را

خیز،بهار خون جگر !جانب بوستان گذر

تا هزار بشنوی قصه ی نا شنیده را

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 15:44  توسط قریشوندی  | 

 
    گر ایران زمین بختیاری نداشت                   
 
                             گمانم که از بخت یاری نداشت
 
 
 
                                      زن بختیاری =شیر 
                           پس تقدیم به شیر زنان ایل غیور بختیاری
سردار مریم بختیاری

 

امروز برابر با سالگرد مشروطه است و حیفم اومد که در کنار این همه بحث از زنی صحبت نشه که سهم بزرگی رو در مشروطه شد . بی بی مریم بختیاری  خواهر سردار اسعد معروف ، دختر یکی از ایلخانان بزرگ بختیاری بود که توسط ظل السلطان (پسر ناصرالدین شاه ) کشته شده و بعد از آن سرنوشت این زن و برادرانش تغییر کرد  شاه وقت برای جلوگیری از قیام ایل ،  مقام  ایلخانی را به عمو و عموزاده های بی بی مریم سپرد که خانواده عمو به خاطر این مقام و خوشایند شاه به خانواده سردار من ظلمها کردند . بی بی مریم  به یمن اینکه برادرانش اهل مطالعه بودند او را به آموختن تشویق نمودن   که  این امر برای زنی در آن دوران شانس بزرگی بود و در خاطراتشان  بارها در از ظلم و ستمی که به زنان روا میشد اظهار ناراحتی کرده :
((   از آنجایی که زن های بدبخت در ایران ترقی نمی کنند و صفتهای خوب آنها در پس پرده است ،ایشان یک مرد بزرگ و متشخص شده - منظور برادرشان  است است ، من یک زن پشت پرده نشین ، او ترقی نموده است و من تنزل . در ایران زن های بدبخت یا باید بزک بکنند ، شبانه روز در فکر لباش و پودر و سرخاب باشند یا خیاطی و ریسمان تابیدن ، کار بزرگ همین است .افسوس که وجود چندین میلیون زن در خاک ایران از عدم علم برای هیچ کس اهمیتی ندارد ، کاری که به آنها می دهند ، ترشی ، خیار  ، بادنجان انداختن می باشد . می گویند زن باید خودش را مثل بادنجان بکند و میان کوچه راه برود و خدا می داند وقتی که چاقچور و چادر می کند و در کوچه می رود و آن روبنده را می زند به یمن بادمجان  بزرگ که راه بروند و تمام اخلاق زن های اسلامی برای همین رو گرفت فاسد شده است )) صفحه 42 و 43
کتاب خاطرات سردار مریم
گفتن این سخنان نشان از هوش و درایت این بانو دارد و این سخنان را در زمانی گفته که شاید کمتر زنی به فکر حق و حقوق مساوی با مردان بوده است . بی بی مریم خودش قربانی تبعیض جنسیتی در نوزادی به نامزدی مردی در آمد  که بیست سالی  از او بزرگتر بود  ودر هنگام ازدواج همسر سوم او محسوب می شد ولی دوران زناشویی او طولی نکشید و همسرش فوت نمود اما  پس از مرگ شوهرش حق نگهداری فرزندانش را از او گرفتند به طوری که همیشه حسرت بودن با فرزندانش را به دل داشت بعد از مدت زمانی به اجبار به عقد یکی از بستگان در آمد که مردی عیاش و فاسد بود و همیشه موجب خفت و ناراحتی بی بی مریم بود و از آنجایی که در ایل طلاق وجود ندارد مجبور بود به زندگی با او ادامه دهد. در قانون ایل حق طلاق وجود نداشت و زنان حتی اگر ناراضی بودند محکوم به ادامه این زندگی خود بودند به طوری که یکی خواهران بی بی مریم  از دست شوهرش مجبور به بازگشت به خانه پدری شد ولی تا آخر عمر در زوجیت شوهرش باقی ماند بی آنکه با او زندگی کند :
((زن شوهر اگر با هم موافق هم نشوند ، باید طلاق نگیرند ، با اینجور زندگانیه سر ببرند .در حقیقت لعنت بر این قانون غیر قانون ! ای کاش ، ما هم روزی خود را در سایه تمدن می دیدیم و پای خود را  در زمین تمدن می گذاشتیم .... بختیاری که ارث به دختر نمی دهند اگر با شوهر هم نتواند زندگانی بکند ، طلاق او را هم نمی گیرند . آنوقت باید تا عمر دارند یک زندگانی غم انگیز کنند بدبختانه می ترسم بمیرم و زن های ایرانی را عموما و زن های بختیاری را خصوصا آزاد نبینم . از این بدبختی زن های ایرانی خصوصا  زن های بختیاری خیلی به من سخت میگذرد ......آیا می شود قدرتی پیدا کنم بتوانم به همنوع خود خدمت کنم ))  صفحه
47 و 48
(( افسوس دارم که چرا یکنفر زن بدبختی هستم که نمی توانم برای آزادی ملت جانفشانی کنم و چرا نمی توانم مثل زنان اروپایی با اردو جهت پرستاری جوان های رشید بختیاری حر کت کنم وجود من امروز به چه درد می خورد؟ ))
صفحه 182
   در ژایان گفتن این نکته کافیست که  تمام این  تفکرات نزدیک به صد سال پیش بوده در واقع سال نگارش این خاطرات 1336 قمری  است و همزمان با مشروطه که برادران بی بی و همیطور خود ایشان  یکی از قهرمانان این نبرد بودند با این همه این موضوع قابل ذکر است که   داشتن چنین تفکرات گرانمایه آن هم در ایلی که مرد سالاری در آن یکی از ارکان است مایه مباهات و افتخار است  آرامگاه این بانوی بزرگ در تخته فولاد اصفهان است
کتاب خاطرات سردار مریم بختیاری   انتشارات : آنزان

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 17:51  توسط قریشوندی  | 

علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد .


بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد.))


پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب (( ستاره بختیاری )) علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...


علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام (( هیئت اجتماعیه بختیاری )) مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار ( پل شالو ) بستند و آماده حمله به فریدن شدند که دولت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و بابادی به نهضتپیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند .


دولت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ ) مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخشاز شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.




منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با امدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد . بعد از مدتی به همرام سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت . حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه اش می باشد. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه . علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.

نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند.

هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.

سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.

لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن::

دُدَر گل سی کُشتنُم پلان بریدن گَویلُم زداغ مو کمر بُریدن

بــالـونـا بـالا هـوا بـالا تـنـیـده دِدُیَل محمدعلی پلا بریده

علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده ( زردکوه ) اوازش را چنین می خوانند:

مو لُرِ بَلیط خوروم هف سال چوپونُم گَر زَنیم وِ قِرقِره مو مشقِ ندونم

معنی: من لری هستم که نان بلوط میخورم و هفت سال است که چوپان هستم اگر مرا به قرقره جوخه اعدام ببری مشقم را نمی دانم .

شُمشیر علیمردون طلای بی غش زِ زمین بِرچ اِزَنه وِ آسمون تَش

معنی: شمشیر علیمردان طلای خالص است و در زمین برق می زند و در آسمان آتش .

بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ شُمشیرُم وِ گِل زَنُم سی ایل چارلنگ

معنی: ای عروس خانوم تو گریله (؟) بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل زنم برای ایل چهارلنگ.

کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم

معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند.

دشمنون زِ بعد مو چاره ندارِن گَویَلَ نیله سووار وِ هفت و چارِن

معنی: دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار ( اسب سوار ) ما چهارلنگ و هفت لنگ هستند. ( سپاه ما شامل هر دو شاخه بختیاری هم چهارلنگ و هم هفت لنگ هستند).

چی کَلا پرپر کُنُم رُوم وِ تهرون اسمِ شاه نَه کور کُنُم، شاه علیمردون

معنی: همانند کلاغ پرپر می زنم و می روم تا تهران ( پایتخت ) اسم شاه را کور می کنم ( از بین می برم ) و اسم شاه علیمردان را می نویسم.

بر گرفته از کتاب: موسیقی وترانه های بختیاری
+ نوشته شده در  شنبه 20 مرداد1386ساعت 17:14  توسط قریشوندی  | 

واژه نامه بختیاری

نشانه های آوا نگاری (فهرست 3 الف )

اور :  awr   -  ابر ،کاربرد اورتر – اور تیره

اروایی کردن :  awrayi- karden  -  زهره ترک کردن ، ترساندن ، ارواهی کردن

اورتر :  awr-e-tar  - ابرباران زا

اور تله تله : awr- e-tale-tale   - ابر پراکنده

اورتیره : awr-e- tire   - ابری که فقط دربخشی از منطقه ای ببارد

اور دراوردن : ur- der-avardan  -  ادا واطوار در آوردن ، بهانه آوردن

اورشم : awreshom  -  گیاه آویشن

او رشوو کردن : aw.rashov- karden   - تیمارکردن اسب و مادیان ، قشو کردن

اورلا : awr-e-la   - هوای ابری

اور مبار : awr – e - mabar  - ابر بی باران

اوریز : awr- rez   - آبریز ، ناودان

او ریزگه : awr-rez- gah  - محل ریزش آب ، آبریزگاه

اوریشم : awrishoma  -  ابریشم

اوزار : awza    -  ابزار

او زرد : aw – zard  -  چای کم رنگ

اوزق :  aw – zogh   - باتلاق ، جایی که آب باران جمع شود

اوزم  : aw – zom  - جوشانده جلبک که نافع سرماخوردگی است

اوزه : awza  -  گوسفند دو رنگه مانند پیسه، کاربرد – بل اوزه : گوسفند دو رنگه با گوشهای بزرگ وخال سفید

اوزی :  uzi  - هدایای عروسی که گاهی داماد قبل از عروسی با رفتن به خانه اقوام دریافت میکنند.

اوزی آوردن : uzi- avarden   - هدیه برای عروس وداماد آوردن

اوزی بردن : uzi – borden  - بردن هدیه برای عروس وداماد که بیشتر درجهت کمک به آنها باشد مانند : گوسفند و...

او زیت :  aw- zit  - آب وعصاره وشیره گیاهان ، توضیح : باران اول هرسال در حکم شوینده هاست که آلودگیها و شاخ وبرگ و بته ها را به همراه خود می برد، عصاره این مواد در آب حل شده که خوردن آن برای گاو وگوسفند مضر خواهد بود.

او زیدن :  aw – ziden  -  آب زدن ، خیساندن

او زیرکه  :  aw- zer – e- kah  -  آب زیر کاه

اوزی گشتن :  uzi – gashten  -  گردآوری اوزی با رفتن به خانه های اقوام وهم طایفه ،

یاری گرفتن

اوژدوو : awoxdov  -   زمین آبزا ونمناک که معمولا سرسبز هم هست

اوسار : awsar  -  افسار

او سفر : u – safar   -  آن دفعه

او سی :  owsi  -  افسون ، طلسم

او شار :  aw – shar   -  اوچین

او شور :  awusher   - دستمال ، سربند، کاربرد سربه اوشور بستن : سررابادستمال بستن  کنایه از سردرد داشتن ، بیمار بودن

او صافی کردن :  aw – safi – karden  -  صاف کردن آب ، کنایه خودنمایی کردن

او طلا دادن :  aw – tela- daden  -   آب طلا به شخص ترسیده خوراندن

او فتا : ufta  - مصدر وستن (افتادن)

او فی :  u – fey   - به هنگام درد ورنج گویند، دلم خنک شد

او قرا :  aw – ghara  - آب دوغ پخته که از آن قرارقوروت گیرند

او کئو :  aw – ka'u  -  دوغ پر آب

او کش : aw- kash    - آشپال

او کشک :   aw- kashk  - کشک رادر آب می سایند تا مانند دوغ شود وسپس ترید میکنند.

اوکشی کردن : aw- kashi – karden  -  آبکشی کردن

او کور : aw – kur   -  آب کور کنایه از خسیس بودن

او گداری کردن :  aw – godari – karden   - از رودخانه گذشتن

اوگر :  aw – ger  - آبگیر، جایی که آب جمع شود

اوگو :  awgu  - اگو

اولاد : awlad  - اولاد فرزند ، در تقسیم بندی ایلی رده پایین تر از تیره رو گویند که شامل فرزندان و نوادگان شخص میشود .

اول زینا :  aval- e – zina   - اول از این ، اولا"

او لنگ :  awleng  -  چراگاه

اولوو ویلوو : awlov – veylov   -  آواره ، دربدر

اوله ان :  avalw – on  -  اولا"

اوله مرغوو :  awle – morghov  - آبله مرغان

او لیلن کردن : aw – lilen- karden  - با آب داغ مرغ را پر کندن ، پاک کردن کله پاچه ، با آب  داغ سوختن

او مخر :  aw – makhar   -  آنکه آب نمیخورد، کنایه از خسیس بودن

او من سر : aw – men- sar  - او به سر

او ندول :  avandul  - گیاهی کوهی شبیه تره که با دوغ پزندو خورند

او وابیدن :  aw-va- biden  - آب شدن ، ذوب شدن، کنایه خجالت کشیدن

 

او ور او :  aw – ver –aw  -  آب به آب ، تغییر آب وهوار

اوهیا :  awhiyah  - کنایه اژدها

اوی :  awi  - آبی : گندم آبی

او یکی : u – yaki  -  آن یکی ، دیگری

اهت وعیال :  aht – o – ayal  - اهل وعیال

اهرستن :  ahresten  -  آسیاب شدن ، آردشدن

ای : I  - نشانه استمرار در فعلا معادل " می " در فارسی ا

ای :  ay  - در هنگام نفرت وانزجار گویند ،

ای :   ay  - اگر ، ایر ، ار

ای چو :  I – cho  - اینجا – اچو

ایرات : erat  - ایراد، ایرات

ایسا :  isa  _ شما ، برخی طوایف " ایشا " گویند

ایسانیا : isaniya  - شما واطرافیان شما

ایشدو :  ish – dov  - هنگام دوشیدن شیر برای آرام کردن گاو وگوسفند گویند (صوت)

ایلاق :  eylagh  -  ییلاق وسردسیر

ایل : el  -  ایل ، کاربرد آن به یک ریز : برهم زننده نظرم ایل ، شرانگیز

ایلوار : elewar  - ایلوار یعنی آرواره

ایلوار آغه :  elewar- aghe  - دررفتگی فک (درگوسفندان)

ایم : ayom  - ایام ، ایم نیا: ایام پیش ، زمان قدیم

ایما :   ima  - ما

ایمانی : imani  - خودمان ، دارودسته خودمانی

ای وا :  eywa  - صوت درهنگام درد وافسوس گویند  ای کارنوا ای واداشته بو: این کار نباید " ای وای" داشته باشد (دراین کار نباید جای افسوس باشد.)

 

 

برگزیده ازکتاب واژه نامه زبان بختیاری  تالیف :  آقای ظهراب مددی

جمعه یکم تیر 1386

 

 

نشانه های آوا نگاری (فهرست 2 الف )

 

اقه : aghe   -  یقه

اقه درده : aghe derda   -  یقه دریده – عصبانی – گریبان دریدن

الال کردن : elal kardan  - استراحت کردن – بقصد استراحت – چشم برهم نهادن – شو الال نکرد: شب چشم برهم ننهاد

الار : olar  - آردجو که دردباغی پوست به کار برند – پوست دباغی هم گویند

التزام وابیدن : eltezom wabedan -  ملتزم شدن – متعهد شدن

الختر : alokhtor  - (با) بازیکنان درحالیکه یکی از پاهایشان را به پشت برده وبادست آن را گرفته اند، سعی می کنند ضمن حفظ تعادل خود، تعادل حریف رابرهم زنند.

الص : als  - اصل – اصل ونسب

الغر :alyoghz  - تنها – بدون همراه – مجرد(یالقوز)

الم قلم کردن : alam_ghalam-karden  - قلع وقمع کردن – تارومار کردن

الو : alo   - گوسفند بارنگ سفید وقهوه ای

الو :  alo  - شعله آتش

الوپر : olu – par  - وابسته – از طایفه ای به درون طایفه دیگر کوچیدن واز آنان به حساب آمدن

الوس : alus  -  سفید

اله قرت : alaghort  - بی سروپا – خودسر-

امبارکردن : ambar-karden  -  انبارکردن – انباشتن

امبلاس : ambelas – آمبولانس – امبلیس

امداد :  amdad  -  کمک – فریاد کمک خواهی – درمواقع ضروری مانند جنگ با فریادهای "امداد" از دیگران کمک میخواهند

امرو : amru  - امروز- زامرو واپشت : از امروز به بعد

امرو صوه کردن : amru- sowha- karden  - امروز وفردا کردن – معطل کردن – تاخیرکردن

امشو : amsho – امشب

املهی : amlahi  - ابلهی – ای ای کارانه کنه زمایه املهی سه : اگر این کارهارا بکند از روی ابلهیش است.

امند : amnd  - امن

امنیه : amniya  - ژاندارم

امووتی : amovati  -  امانتی

انجه انجه : anje – anje  - قطعه قطعه – ریزه ریزه : انج انج – زرتشتیهای کرمان انجین انجین گویند

انده دلی کردن : ande – deli – karden   - کسی را به غم فروبردن – عذاب دادن – درحسرت نهادن

انکرومنکر : anker –mokker   - نکیر ومنکر

انک کردن : anak – karden  - مضحکه شدن – تمسخر کردن – دست انداختن کسی

انکه : aneke  - یعنی – یعنی که – بیشتر کاربرد تمسخرآمیز دارد  - انکه پیاوابیده : یعنی مردشده است

انگست : angost  -  انگشت – کاربرد به تی کردن :حضورا" ثابت کردن

انگشت به درکردن : انگشت بیرون آوردن – فرصت کوچکترین کاررا داشتن ز ور سرما نترستن انگست به در کنن : از شدت سرما نمی توانستند کوچکترین کارراانجام دهند

انگست به دهوو :   angost – be – dohov  - انگشت به دهان – شگفت زده

انگشت : angesht  - زغال آتشین

انگلار : angelar   -  آویزان

انگله : angele  - پوست دست وپای گوسفند در مشک که آنها رابا بند مسدود میکنند – کوتاه قد

او : aw  - آّب – او به چاله رهدن : آب در آتشدان ریختن کنایه از کارنادرست